على اصغر حلبى

129

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

چندان‌كه گور بود « 1 » آب حيرت آورد و به آنجا نرسيد ، بدين سبب آن را مشهد حائرى خوانند » « 2 » . ابن اثير مىنويسد : يكى از نديمان او ، كه عباده مخنّث نام داشت ، بالشى از زير لباس خود روى شكم مىبست ، و سر خود را كه برهنه بود طاس مىكرد ، و از دور مىآمد و در پيشگاه متوكّل مىرقصيد ، و حاضران همراه او آوازخوانان مىگفتند « قد اقبل الاصلع البطين امير المؤمنين و خليفة المسلمين » و او مىخنديد و شراب مىخورد . پسر متوكّل منتصر نام داشت ، و متوكل با آنكه او را ولى عهد خود كرده بود « اما با او استخفاف كردى و مسخرگان بر او گماشتى ؛ چنان كه روزى به مادرش دشنام دادند ، و برادران كوچك را بر او تفضيل نهادى . روزى شخصى او را منتصر خواند . متوكّل گفت : او را منتصر مخوان منتظر بخوان كه منتظر مرگ من است . » بدين سبب ، منتصر كينهء پدر را در دل گرفته بود . چون عباده در حضور متوكّل اين كار را تكرار كرد منتصر پدرش بدين حركت سرزنش كرد ، و عباده را منع و تهديد نمود و گفت : اى خليفه ! آيا اين مرد پسر عمّ و شيخ اهل بيت تو و مايهء فخر تو را مسخره نمىكند ؟ اگر تو مىخواهى چيزى دربارهء او بگو ، اما بدين سگ‌ها اجازهء گستاخى و فضولى مده . اما متوكّل پس از اين اعتراض درست و خردمندانه ، دستور داد تا آوازه‌خوانان دسته جمعى اين بيت را بخوانند كه : غار الفتى لابن عمّه * رأس الفتى فى حر امّه « 3 » قرآن درست مىگويد كه يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ( انعام ، 6 / آيهء 95 ) خدا زنده را از مرده پديد مىآورد . چه ابن اثير مىنويسد : منتصر هميشه مىگفت : به خدا سوگند كه خداوند باطل عزيز نمىشود هر چند ماه در پيشانى او بدرخشد ، و اهل حقّ خوار نمىشود هر چند روزگارى گرفتار سختى گردد و درها به رويش بسته شده باشد . « 4 » خلاصه متوكّل مذهب سنّت را مذهب رسمى دربار خلافت كرد ، و به رواج دادن آن در ميانه مسلمانان كوشيد ، و از همين‌جاست كه در كتب تاريخ و عقايد اهل سنّت با آنكه از عيّاشىها و بد رسمىهاى او نيز ذكرى مىكنند اما او را بسيار ستايش مىكنند ، و منتصر

--> ( 1 ) . چندان‌كه گور بود - به محض اينكه به گور رسيد ( يعنى آب ) . ( 2 ) . حمد اللّه مستوفى ، تاريخ گزيده ، 322 ، چاپ دكتر نوايى . نيز ، - ابن اثير ، الكامل ، 7 / 55 ، تورنبرگ . ( 3 ) . الكامل ، 7 / 55 . ( 4 ) . همانجا ، 7 / 56 « و اللّه ما عزّ ذو باطل و لو طلع القمر من جبينه و لا ذلّ ذو حقّ و لو اصفق العالم عليه » ( اى : اغلق و ضرب عليه ) .